تبلیغات
رپ - طنز

طنز

سه شنبه 1 دی 1388 03:03 ب.ظ

نویسنده : armin fm
ارسال شده در: طنز ،


یکی از دلایل راه ندادن دخترا به ورزشگاه                   توجه!!!!                                             توجه!!!!
                                                                                      این پست ها تنها جنبه طنز دارن







طنز1





در پی ازدواج یوزارسیف در بسیاری از مدارس دخترانه عزای عمومی اعلام شد 

مردم تبریز در همدردی با مردم غزه كودكان خود را به گلوله بستند

پرایده داشته از بغل فلكس قورباغه ایه رد میشده، ازش میپرسه: داداش، چشمات چرا زده از حدقه بیرون؟! فلكسه میگه: اگه موتور تورم درمیاوردن میچپوندن به ما تحتت، چشمات میزد از حدقه بیرون!!!

یه روز مدیر مهد كودك به یكی از بچه ها میگه:
تو مامان داری؟ میگه نه!
میگه بابا داری؟ میگه نه!
مرده میگه پس چی داری؟ میگه جیش دارم!!!!

توی یه تاكسی یه زنه با بچهاش و یه مرد تنها نشسته بودن زنه میخواسته به بچهاش شكلات بده!
هی میگه : میخوری یا بدم این آقا بخوره میخوری یا بدم این آقا بخوره ، 5 دقیقه همینجوری میگذره .
آخرش مرده شاكی میشه به بچهه میگه : عزیزم تكلیف مارو روشن كن اگه میخوریش من پیاده شم ، سه تا كوچه از خونمون گذشته!

قاضی: اگر جواب ندی پدرت را در می آوریم.
متحم:خدا پدرتو بیامورزه! پدر من سالهاست كه در زندان است!




طنز2



طنز3




ی گویند زن، چراغ خانه است. لابد شنیده اید که در همین راستا، بعضی ها طرفدار"چهلچراغ" شده اند و بعضی ها طرفدار"صرفه جویی در مصرف برق"!

با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:

* دوست دختر: چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند. تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)

* معشوق: لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)

* همسر موقت: لامپ کم مصرف!

* همسر دائم: همان چراغ خانه. به هرحال اگر ما مَثَل"دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست" را بنا به مصالحی در مطلب چند پست قبل، تغییر دادیم، دیگر قصد تخریب همه مثل ها و متل ها را که نداریم!

* همسر مطلقه: لامپ سوخته!

* همسر ایده آل: چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)


داستان خویشاوند الاغ

روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد,شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟
ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟!


طنز5طنز6







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 1 دی 1388 03:09 ب.ظ